أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)
275
مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )
نضارت بخش شوره زمين قلوب انام گرديد ، ادارهء مهمّهء سقاية الحجّ به عهدهء عباس بن عبد المطّلب مفوّض بود بناء عليه از طرف ختمى مآب باز به عهدهء او موكول گرديد . در مسئلهء نزع مأموريّت سقايت از بنو عباس چون توليت او از طرف رسالت مآب توجيه فرموده شده است جايز نيست . اگرچه لازم مىآيد كه در ظهور نور اسلام خدمت مستقلّهء سقايت در عهدهء ابو طالب بن عبد المطّلب باشد ؛ و ليكن چنان كه در آتى ذكر خواهد شد ابو طالب به واسطهء احتياجات مبرمه مبلغى از جناب عباس استقراض نموده بود و چون نتوانست آن مبلغ را مسترد سازد مأموريّت سقايت حجّ را كه در عهدهء او بود به رضاى خود به عباس بن عبد المطّلب ترك نموده و بدين وسيله دين خود را ادا نمود . مادامى كه عباس بن عبد المطّلب زنده بود امور جليلهء سقاية الحجّ را بشخصه ايفا مىنمود ، پس از ارتحال او اين خدمت مقدّسه به اولاد و احفاد او رسيد ، بعدها در دست خلفاى بغداد و پس از آن به ادارهء ابناى زبير بن العّوام درآمد . لاحقه زمانى كه وليد بن عبد الملك ، خالد بن عبد اللّه القسرى را والى مكّه معيّن نمود براى تسهيل زحماتى كه اهالى به واسطهء قلّت آب داشتند امر نمود كه در ثنيههاى ذى طوى ، حجون در هريك يك چاه كنده شود . چون آبهاى آبار مذكوره نسبت به ساير چاهها لذيذ بود ، اهالى مكّه از حفر آنها مسرور شده عادت نمودند كه آب ساير چاهها را استعمال نكنند . چون خالد بن عبد الله ديد كه اهالى در حق اين چاهها رغبت تمام دارند بالاى منبر درآمده و گفت : اى اهالى آيا شخصى نزد اهالى خود يك خليفه تعيين كند بزرگتر است و يا آنكه رسولى بفرستد . ممكن است شما بزرگى خليفه را ندانيد در حالتى كه حضرت ابراهيم خليل به ملح اجاج اسقا و اروا شد ، خليفهء شما به عذب فرات سيراب گرديد . خالد بن عبد اللّه خواست به اين اقوال آب چاههاى مزبور را با آب زمزم ترجيح دهد و در حرم شريف حوضى از چرم ساخته از آب آن چاهها پر كرد و در